بازگشت به صفحه اصلي

 

زمين و انباشت ثروت: تکوين اليگارشي جديد در ايران امروز (27)

 

بازگشت به فهرست کتاب

 

بازگشت به صفحه قبل

از کودکي تا امروز (2)

مهم‌ترين فعاليت‌هايم پس از انقلاب به اختصار به شرح زير است:

پيش از سال 1367: فعاليت پژوهشي و تهيه بولتن‌هايي که در سياست‌گذاري نظام جمهوري اسلامي مؤثر و گاه تعيين‌کننده بود. درباره مهم‌ترين اين تحليل‌ها توضيح خواهم داد.

1367: طرح ايجاد «مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي»، تأسيس مؤسسه و عضويت در هيئت امناء و اداره امور پژوهشي آن با عنوان «معاون پژوهشي» بيش از يک دهه. نام اين مؤسسه را من انتخاب کردم و با کارهاي من شناخته شد و شهرت يافت.

1370: طرح ايجاد مؤسسه تحقيقات اجتماعي که با نام «مؤسسه خرد» تأسيس شد.

1374: طرح تجديد سازمان مرکز اسناد آشفته و نابسامان بنياد مستضعفان و جانبازان به صورت مؤسسه تخصصي تاريخ معاصر. اين مؤسسه با نام «مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران» تأسيس شد. اين نام را نيز من انتخاب کردم. معاونت پژوهشي اين مؤسسه را به دست گرفتم؛ به خواست خودم که هيچگاه مايل به درگير شدن در امور اداري نبودم. ده‌ها طرح پژوهشي راه‌اندازي کردم که تاکنون در شالوده کار اين مؤسسه قرار دارد.

1375: طراحي و راه‌اندازي فصلنامه تخصصي تاريخ معاصر ايران و تنظيم چهار شماره نخست آن. انتشار اين فصلنامه تاکنون، بر شالوده‌اي که من نهادم، ادامه دارد و به عنوان وزين‌ترين نشريه تخصصي تاريخ معاصر شناخته مي‌شود. تداوم اين فصلنامه و مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران مرهون تلاش و ايثار آقاي موسي حقاني است. اگر نبود تاراجش کرده بودند.

1375: همکاري با سيما فيلم به عنوان مشاور پژوهشي.

1378: عضويت در شوراي علمي مرکز اسناد نهاد رياست‌جمهوري به پيشنهاد مهندس ميرحسين موسوي (رئيس هيئت امنا). به علت حضور برخي افراد در ترکيب شوراي فوق در جلسات آن شرکت نکردم.

1380: مشارکت در تأسيس ماهنامه زمانه، از انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، و عضويت در هيئت تحريريه نشريه فوق. اين ماهنامه نقش مهمي در فضاي سياسي روز داشت. در سالگرد 16 آذر 1381 مصاحبه مفصلي منتشر کرديم با دکتر احمدي‌نژاد که از فعالين جنبش دانشجويي پيش از انقلاب بود و در زمان مصاحبه در دانشگاه علم و صنعت تدريس مي‌کرد.

1380: مشاور تحقيقات تاريخي سيماي جمهوري اسلامي ايران و هدايت علمي ده‌ها فيلم و سريال، مانند "کلاه پهلوي" (به کارگرداني ضياءالدين درّي، در مرحله فيلمبرداري)، "مدار صفر درجه" (به کارگرداني حسن فتحي)، "پدر خوانده" (به کارگرداني محمدرضا ورزي) و غيره.

 1381: عضويت در شوراي مشاوران رياست مرکز پژوهش‌هاي استراتژيک و دفاعي وابسته به ستاد کل نيروهاي مسلح در زمان تصدي امير هدايت لطفيان.

1381: عضويت در هيئت تحريريه فصلنامه مطالعات تاريخي، نشريه تازه تأسيس مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي.

1381: عضويت در هيئت علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي. چند ماه بعد به علت اشتغال فراوان در اين جلسات شرکت نکردم.

1382: عضويت در شوراي‌عالي (شوراي مفکره) پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي. ساير اعضاي شوراي فوق عبارت بودند از: حجت‌الاسلام و المسلمين علي‌اکبر صادقي رشاد (رئيس پژوهشگاه)، حجت‌الاسلام و المسلمين رضا غلامي معاون پژوهشي پژوهشگاه، آقاي جلال‌الدين فارسي، دکتر عماد افروغ، دکتر محمد خوش چهره، دکتر کاوياني (دبير شورا).

1382: ايجاد سايت shahbazi.org. ميزان مراجعه به اين سايت يکهزار الي دو هزار نفر در روز است و گاه بيش‌تر. اين تعداد، با توجه به تخصصي و غيرخبري بودن سايت فوق، حائز اهميت است مضافاً اين‌که مطالب وبگاه من در سايت‌هاي خبري و مطبوعات کثيرالانتشار بازتاب مي‌يابد.

1384: عضويت در شوراي علمي همايش يکصدمين سال انقلاب مشروطيت که در مرداد 1385 برگزار شد.

1384: عضويت در هيئت مديره بنياد فارس‌شناسي. پس از مدت کوتاهي به دليل مشاهده نابساماني وضع فارس و اقتدار برخي جريان‌هاي خاص استعفا دادم.

تأليفات منتشر شده:

1- ايل ناشناخته،‌ پژوهشي در كوه‎نشينان سُرخي فارس (نشر ني، 1366)

2- مقدمه ‎اي بر شناخت ايلات و عشاير (نشر ني، 1369)

3- كودتاي نوژه (مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي، 1367)

4- سياست و سازمان حزب توده (مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي، 1370)

5- ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، جلد دوّم: جستارهايي از تاريخ معاصر ايران (مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي، 1369)

6- مطالعات سياسي [مجموعه مقالات]، كتاب اوّل، 1370.

7- مطالعات سياسي [مجموعه مقالات]، كتاب دوّم، 1372.

8- نظريه توطئه، صعود سلطنت پهلوي و تاريخنگاري جديد در ايران (مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي، 1377)

9- زرسالاران يهودي و پارسي، استعمار بريتانيا و ايران، جلد اوّل: يهوديان و اليگارشي يهودي (مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي، 1377)

10- زرسالاران يهودي و پارسي، استعمار بريتانيا و ايران، جلد دوّم: اليگارشي يهودي و پيدايش زرسالاري جهاني (مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي، 1377)

11- زرسالاران يهودي و پارسي، استعمار بريتانيا و ايران، جلد سوم: آريستوكراسي و غرب جديد (مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي، 1380)

12- زرسالاران يهودي و پارسي، استعمار بريتانيا و ايران، جلد چهارم: نخستين تكاپوهاي فراماسونري (مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي، 1380)

13- زرسالاران يهودي و پارسي، استعمار بريتانيا و ايران، جلد پنجم: آريستوکراسي مالي و فروپاشي نظام سنتي (مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي، 1383)

14-  زندگي و زمانه علي دشتي (انتشارات دانشنامه فارس، 1385)

15- زمين و انباشت ثروت: تکوين اليگارشي جديد در ايران امروز (نشر اينترنتي، فروردين 1387، همين کتاب)

 تأليفات در دست انتشار يا ناتمام:

1- کودتاي 28 مرداد 1332 (انتشارات روايت فتح، در آستانه انتشار)

3- اسطوره‌ها و انديشه سياسي

4- زندگي و زمانه شيخ ابراهيم زنجاني

5- مجلدات 6 و 7 مجموعه زرسالاران

6- بهائي‌گري و سياست در تاريخ معاصر ايران

ويرايش:

علاوه بر تأليفات فوق، تدوين و ويرايش برخي كتب را نيز به عهده داشتم كه در زمان خود بسيار تأثيرگذار بودند. اهم اين كتب عبارتند از:

1- احسان طبري، کژراهه: خاطراتي از تاريخ حزب توده (اميرکبير، 1366)

2- احسان طبري، شناخت و سنجش ماركسيسم (اميركبير، 1368)

3- ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، جلد اوّل: خاطرات ارتشبد سابق حسين فردوست (مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي، 1369)

4- خاطرات نورالدين كيانوري (مؤسسه تحقيقاتي و انتشاراتي ديدگاه،‌ 1371)

5- خاطرات ايرج اسكندري (مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي، 1372)

تحليل‌ها و بولتن‌هاي مؤثر در سياست‌گذاري نظام:

1- در دوران گورباچف و فروپاشي اتحاد شوروي بسيار فعال بودم و بولتن ‎هاي متعدد من در ترسيم خطوط كلي نظام در قبال تحولات شوروي تعيين‌کننده بود. در اين تحليل‌ها فروپاشي شوروي را «حتمي» ارزيابي کردم برخلاف ديدگاه وزارت خارجه که تحولات دوران گورباچف را «بازي» و «توطئه» مي‌دانست. بعد از فروپاشي اين امر سابقه افتخارآميزي شد براي من.

2- در تحولات سال‌هاي اوّليه پيدايش جمهوري آذربايجان نيز تحليل من تعيين‌کننده بود. بر مبناي همين تحليل جمهوري اسلامي سياست ايجاد رابطه نزديک با حيدر علي‌اوف، عضو پيشين پوليت‌بورو، را در پيش گرفت که در اين زمان در نخجوان تبعيد بود. علي‌اوف سفرهاي مکرر به ايران کرد و با مقامات عالي نظام ديدار نمود. حمايت مادي و سياسي جمهوري اسلامي نقش اصلي را در برکشيدن علي‌اوف به رياست جمهوري آذربايجان، در برابر ابوالفضل ايلچي بيگ که مورد حمايت ترکيه بود، ايفا کرد. بعدها، علي اوف راه نزديکي به ترکيه و اسرائيل و غرب را در پيش گرفت. تا حدود زيادي عملکردهاي مشکوک منتسب به جمهوري اسلامي او را به ايران بدبين کرد. البته، خود علي‌اوف هم حال و هوايش عوض شده بود.

3- در مسئله تهاجم فرهنگي بولتن مفصلي تهيه كردم و راه ميانه‎ اي را برخلاف راه ‎هاي افراطي، كه آن زمان بعضي‌ها در پي آن بودند، پيشنهاد كردم كه مورد توجه قرار گرفت. تأكيد من بر توليد انديشه و فكر بود.

3- در مسئله توسعه و بازسازي پس از جنگ، ديدگاهي را ابراز كردم كه امروزه درستي آن به اثبات رسيده است. در همان زمان فرجام سياست‌هاي دوران رياست‌جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني را ساخت‎ زدايي جامعه و بحران‌هاي عميق اجتماعي و سياسي مي‌ديدم. اين تحليل در سرمقاله مطالعات سياسي جلد دوّم با عنوان «تجدّد، توسعه و دنياي امروز» (پائيز 1372) بازتاب يافت.

4- در مسئله قراردادهاي نفتي با رويال داچ شل و نقش کمپاني هندوجا و خطرات اين رابطه بولتن‎ ها و مقالات متعدد تهيه كردم. در ديدار با تعدادي از معاونين و مقامات وزارت نفت، به‌درخواست خودشان، صحت بسياري از مطالب من مورد تأييدشان قرار گرفت.

5- در انتخابات دوّم خرداد 1376 پيروزي آقاي خاتمي را پيش‌بيني كردم و تحليل‎هايي ارائه دادم که مورد توجه قرار گرفت.

6 - تهيه بولتن ويژه به دستور حجت‌الاسلام و المسلمين خاتمي، رئيس‌جمهور وقت، به منظور تبيين علل حادثه دوّم خرداد 1376. در اين بولتن، که ابتدا تنها در دو نسخه براي مقامات عالي نظام تدوين شد، ولي بعد در سطوح گسترده‌تر دست به دست گشت، براي اوّلين بار مفاهيمي مانند «گسست نسل‌ها» و «چرخش نخبگان» و «تصلب نخبگان» و غيره مطرح شد. مفاهيم و مندرجات اين بولتن در سال‌هاي بعد مورد استفاده وسيع مديران و نخبگان سياسي و مطبوعات قرار گرفت و در بسياري موارد مثله شد. مثلاً، مي‌گفتند «تحول ساختاري»، که من در آن بولتن به کار برده بودم، ولي اگر مي‌پرسيدي نمي‌دانستند «تحول ساختاري» يعني چه. تحفه‌اي بودند اين مديران دو خردادي.

7- در طول دو دهه اخير ترکيب‌ها و تعابير و واژه ‎هايي ساختم و در نوشتار خود به کار گرفتم که کاربرد عام يافت، مانند: «بيداري اسلامي»، «نوزايي اسلامي»، «تبارشناسي»، «تبارنامه»، «شايسته‌سالاري»، «خويشاوندسالاري»، «باستان‌گرايي»، «گسست نسل‌ها»، «گردش نخبگان»، «چرخش نخبگان»، «تصلب نخبگان»، «زرسالاران»، «زرسالاري» و غيره.

تجليل‌ها:

1- تجليل‌هاي مکرر از سوي مقامات عالي نظام در ديدارهاي خصوصي يا در جمع.

2- دريافت لوح تقدير و جايزه ويژه در پنجمين جشنواره مطبوعات (1376) به دليل نگارش مقاله «براي ايجاد يک جامعه سالم چه بايد کرد؟»

3- کتاب پنج جلدي زرسالاران در بيست و چهارمين دوره کتاب سال به عنوان کتاب سال جمهوري اسلامي ايران برگزيده و در 16 بهمن 1385 لوح تقدير، تنديس و جايزه توسط رياست‌جمهوري به پسرم اهدا شد. (در شيراز بودم. به دليل بيماري توفيق شرکت در اين مراسم را نيافتم.)

4- در 29 بهمن 1385 در «همايش فجرآفرينان»، از سوي «شوراي ترويج فرهنگ ايثار و شهادت» به عنوان چهره فرهنگي که بيش‌ترين خدمت را به انقلاب در حوزه تاريخنگاري کرده مورد تجليل قرار گرفتم و آقاي صفار هرندي، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و رئيس شوراي فوق، و دکتر دهقان، معاون رئيس‌جمهور و رئيس بنياد شهيد و ايثارگران، لوح ويژه را به من اهدا کردند. در اين مراسم شانزده نفر به عنوان کساني که در رشته‌هاي مختلف فرهنگي بيش‌ترين خدمات را به انقلاب کرده‌اند مورد تجليل قرار گرفتند: در حوزه وعظ و خطابه مرحوم آيت‌الله حاج شيخ محمدتقي فلسفي و مرحوم فخرالدين حجازي، در حوزه شعر مرحومه سپيده کاشاني، در حوزه خاطره‌نگاري آقاي عزت‌الله مطهري (عزت شاهي)، در حوزه تاريخنگاري عبدالله شهبازي و يازده تن ديگر در ساير رشته‌ها.

 

 

ديدار هيئت برگزارکننده کنگره يکصدمين سالگرد انقلاب مشروطيت با مقام معظم رهبري

 

 

من، مهندس نجابت، آقاي شميراني رئيس دفتر دکتر حداد عادل
در کنگره يکصدمين سال انقلاب مشروطيت

 

 

پسرم، حبيب‌الله، در حال دريافت جايزه کتاب سال (من به دليل بيماري در شيراز بودم)

 

 

در حال دريافت لوح فجرآفرينان از آقايان صفارهرندي، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، و دکتر دهقان،
معاون رئيس‌جمهور و رئيس بنياد شهيد

 

 

  

 

 

 

 

يکي از جلسات «مرکز هماهنگي نهادهاي اسنادي کشور» (مهنا)، 137
در دفتر مرکزي مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران

حجت‌الاسلام و المسلمين سيد محمد خاتمي (رئيس وقت کتابخانه ملّي)،
حسين طارمي، حميد انصاري (قائم مقام موسسه نشر آثار امام ره)، غلامحسين زرگري‌نژاد، من و چند تن ديگر.

 

 

 

در سالن همايش‌هاي مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران. دکتر غلامحسين زرگري‌نژاد (رئيس گروه تاريخ دانشگاه تهران)، من، دکتر عطاءالله مهاجراني (معاون وقت رئيس‌جمهور). در رديف دوّم مرحوم دکتر عبدالحسين نوائي ديده مي‌شوند.

 

 

 

آيت‌الله سيد هادي خسروشاهي، مرحوم دکتر سيد جعفر شهيدي، من (1374)

 

نوجواني 14 ساله بودم که از طريق مجله مکتب اسلام شيفته مقالات آيت الله خسروشاهي شدم
و فقط به خاطر اين مقالات مجله فوق را مي‌خريدم.

 

 

 

آيت‌الله شيخ محي‌الدين حائري شيرازي، نماينده ولي فقيه در فارس،
در منزل مادرم به مناسبت چهلمين سالگرد شهادت پدرم.

حاج عوضقلي محمدي مسقاني، بهادر خان اميري، ناظم علي خلفي و بهزاد جباري در عکس ديده مي شوند.

 

از سال 1348 نزديک‌ترين شاگرد ايشان بودم. در اوّل آبان 1383 به من گفتند:
«اين‌که تو نمي‌تواني زير دست آدم‌هاي کوچک کار کني از روحيه خاني توست.
اين روحيه خيلي خوبي است و آدم را به کارهاي بزرگ وامي‌دارد. در نوشته‌هايت هم اين روحيه مشخص است.
مستقل هستي و آن‌چه را تشخيص مي‌دهي مي‌نويسي. سفارشي نمي‌نويسي. قلم به مزد نيستي. اين خيلي خوب است.»

 

 

 

«بسمه تعالي- هديه به فرزندم عبدالله که بالاتر از بندگي خدا نيست. محيي الدين حائري»
مرحوم آقا صدرالدين حائري نيز به من مي گفت: «عبدالله، عبدالله باش.»
هماره کوشيدم «بنده خدا» باشم نه «بنده بنده خدا». پدرم نيز چنين بود.

 

 

 

 

سرمقاله کيهان، يکشنبه 8 بهمن 1368
«پيام بي‌پيرايه به رهبر شوروي»، با امضاي «يک مسلمان»

به دليل نقش فعالي که در تدوين بولتن به منظور سياست‌گذاري جمهوري اسلامي ايران در قبال تحولات سريع اتحاد شوروي سابق داشتم، اين سرمقاله را خطاب به گورباچف نوشتم.

 

 

 همين که چهار شماره‌اش را بستم و آماده چاپ کردم،
زير آبم را زدند و معاون پژوهشي مؤسسه و سردبير فصلنامه شد آقا صادق خرازي! از مؤسسه مطالعات سياسي،
که اسم و رسم و همه چيزش از من بود و دوازده سال اداره‌اش کردم، سعيد امامي بيرونم انداخت.
نشستم در خانه و پيکانم را فروختم و يک سال خوردم و دو جلد اوّل زرسالاران را نوشتم.
آمدم شيراز. نمي‌دانستم لانه زنبور اينجاست.

 

  

اينجا آقاي زيدآبادي مرا «متفکر محافظه‌کاران» خوانده و «ستاره» مجله تازه انتشار يافته زمانه.
اين مجله در فضاي فکري آن روز بسيار مؤثر بود و مقدمه نوزايي ارزش‌هاي انقلاب و بازگشت به آرمان‌هاي امام (ره)

 

 

 

 

مصاحبه مجله زمانه با دکتر محمود احمدي‌نژاد به مناسبت سالگرد 16 آذر (شماره آذر 1381)

مصاحبه مهمي است. مواضع احمدي‌نژاد را در آن زمان نشان مي‌دهد.
حتماً بخوانيد. طليعه احمدي‌نژاد 84 است.
اين مصاحبه در سال‌هاي 81-84 در دانشگاه‌ها دست به دست گشت
و در انتخابات رياست‌جمهوري در سطح گسترده توزيع شد.

 

 

 

 

سرمقاله مجله زمانه شماره 9، خرداد 1382
اين سرمقاله نوشته من است با امضاي «تحريريه».

 بيش‌تر سرمقاله‌ها را آقاي رضا غلامي، سردبير، مي‌نوشت.

 

 

 

 به لطف مهندس ميرحسين موسوي (رئيس هيئت امناء) عضو شوراي علمي مرکز اسناد
نهاد رياست‌جمهوري شدم ولي به علت حضور بعضي افراد در شوراي فوق شرکت نکردم.

 

 

 

اينجا طرّاح «نظريه تهاجم فرهنگي»ام.

فرج سرکوهي مي‌گويد واژه «تهاجم فرهنگي» را من ساختم.
(عباس معروفي و اسد سيف [ويراستاران]، بخشي از تاريخ جنبش روشنفکري ايران،
سوئد: نشر باران، 1381، ج 5، صص 550-551)

 

 

 

اينجا در بولتن محرمانه ضرورت «توليد فرهنگي» را مطرح کردم

آن‌چه من درباره «تهاجم فرهنگي» نوشتم و توصيه کردم در بولتني بود که لبّ کلام آن را مي‌بينيد.
هنوز پس از بيش از يک دهه «توليد فکر» و «جنبش نرم افزاري» و «مهندسي فرهنگي» بحث روز است
توصيه من همان است که 12 سال پيش نوشتم و عملي نشد.

 

 

اين تحليل من بود درباره «قتل‌هاي زنجيره‌اي» که در دو شماره روزنامه ايران چاپ شد

 

 

 

 

زماني که بحث تجديد نظر در قانون اساسي براي تداوم رياست‌جمهوري آيت‌الله هاشمي رفسنجاني
 مطرح شد، اوّلين مقاله را در ردّ اين نظر نگاشتم (شنبه 24 شهريور 1375).
اين مقاله در زمان خود تأثيرگذار بود و موجي را در مطبوعات برانگيخت که مسکوت گذاردن طرح فوق را در پي داشت.

 

 

 

  

از اين صفحه به بعد خيلي خطرناک است. «شل» است. شوخي نيست.

از نيمه بهمن 1372 کوشيدم از طريق ارسال بولتن‌هاي محرمانه درباره خطرات ناشي از سفر سلطان برونئي،
سِر حسن البلقيه، و قرارداد با رويال داچ شل هشدار دهم. زماني که اين کار را بي‌نتيجه ديدم، به مطبوعات روي آوردم و اوّلين تحليل خود را درباره شل در اوّل تير 1376 منتشر کردم که انعکاس گسترده داشت.

 

 

«شل آمريکا» يکي از پنج غول نفتي بزرگ ثبت شده در آمريکاست. هيچ کس نپرسيد چرا دولت آمريکا مانع فعاليت شل نشد ولي با قانون تحريم سناتور داماتو جلوي قرارداد ايران با کونوکو را گرفت.
 


 

اينجا، سلطان برونئي با دکتر عادلي در نماز جمعه تهران نافله مي‌خواند
آقا ياسر هاشمي رفسنجاني هم مي‌رود به ديدنش در کاخ 1788 اتاقه او در برونئي.

  

 

 

اينجا، در روزنامه اطلاعات، سلطان برونئي، دلال کمپاني شل، خيلي خوب و «مسلمان» است

فکر مي‌کنيد دنيا بي‌حساب و کتاب است و شل تصادفي «روي سر ما» نشست؟

 

 

شنون مارکتيک Shannon LaRhea Marketic  ملکه زيبايي آمريکا در اسارت سلطان برونئي

سلطان برخلاف «قرارداد» کتبي با ايشان رفتار کرده بود!

آقاي سلطان براي ما جانماز آب مي‌کشيد يا ماهي مي‌گرفت؟

 

 

 قربان صدقه رفتن بعضي روزنامه‌ها براي سلطان برونئي (دلال شل)
اين‌ها همه از روزنامه اطلاعات و از زير عباي آقاي دعايي بالا کشيده شدند.

 

 

 کاپي هندوجا يکي از 9 ميلياردر اوّل انگليس
برادران هندوجا با پخش فيلم هندي «سنگام» در ايران سرمايه جمع کردند.
انقلاب که شد شاپور ريپورتر رفت انگليس و نفت ايران را سپرد اوّل دست خدا،
دوّم دست برادران هندوجا. شدند دلال نفت ايران.

حالا پادوهاي شاپور آن‌قدر قدرت دارند که به پيتر ماندلسون، وزير دولت توني بلر، رشوه بدهند و دولت بلر را با بحران مواجه کنند. آن قدر پول دارند که در هند دولت تعيين کنند.
باز هم آقاي حسينيان مي‌گويد «شاپور» را من ساخته‌ام.

 

 

من و کن ساروويوا شباهت‌هايي داريم.
فکر کنم قرار بود من هم مثل کن به اتهام «بلوا» و «قتل» اعدام شوم. بيخود پرونده مرا از همان اوّل
به شعبه 5 آگاهي (ويژه قتل) نفرستادند. ماجراهاي من را اگر دنبال کنيد، به همين نتيجه مي‌رسيد.
مگر در عسلويه پيمانکار شل و توتال نيستند؟
مگر سرهنگ يوسفي در عسلويه با پول دارنگان زمين نخريد؟
تا وقتي من مطلع بودم بنياد تعاون بسيج دنبال گرفتن حراست عسلويه بود.
حراست عسلويه يعني دلار!

 

 

نسل جديد روچيلدهاي فرانسه، مالکان اصلي کمپاني توتال

زنگنه، وزير وقت نفت، منکر پيوند شل با صهيونيست‌ها بود، ولي اين دانشجوي دکتري مهندسي در کانادا، که حتماً الان مدرک دکتري را گرفته‌اند، نه تنها شل بلکه توتال را نيز متعلق به خاندان روچيلد، رهبران اصلي صهيونيسم، می‌خواند و درست می‌گويد. توتال همان شرکت نفت فرانسه سابق است که در کودتاي 28 مرداد 1332 و قرارداد کنسرسيوم شرکت داشت.

در عکس بالا اريک روچيلد در مراسم يادبود هولوکاست سخنراني می‌کند.

 ژاک شيراک، رئيس‌جمهور فرانسه، هم مثل بچه آدم ايستاده کنارش.

 

 

سِر رابرت والي کوهن، رئيس کل شل بعد از سِر مارکوس ساموئل (هر دو از زرسالاران نامدار يهودي)،
پالايشگاه حيفا را ساخت و از کرکوک (کردستان عراق) لوله کشيد به حيفا (اسرائيل).
در زمان صدام اين خط انتقال فعال بود. اکنون هم هست.
توتال و شل نفت ايران را با نفت کش به حيفا نمي‌برند؟

 


دو عکس از پالايشگاه حيفا، چقدر قشنگه، مخصوصاً در شب، «بيت‌العدل اعظم الهي» هم اينجاست!

 

 

 

«بيت‌العدل اعظم الهي»، مرکز جهاني بهائيان، در بندر حيفا (اسرائيل)

اين بناي عظيم را مهندس حسين امانت، برادر دکتر عباس امانت (دوست پل ولفوويتز نومحافظه‌کار و استاد و رئيس شوراي مطالعات خاورميانه دانشگاه ييل)، و مهندس فريبرز صهبا با 375 ميليون دلار ساختند. مساحت زيربنا يک کيلومترمربع است.
از سال 1372 آغاز شد و در اوّل خرداد 1380 پايان يافت.

حسين امانت، آرشيتکت بهائي، فارغ‌التحصيل دانشکده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران است.
ميدان شهياد (آزادي کنوني) و معبد بزرگ بهائيان در دهلي نو (معبد لوتوس) کار اوست.

اندکي پس از پيروزي انقلاب از ايران خارج شد. اين دو هم‌اکنون تبعه کانادا و مقيم ونکوئر هستند.
امانت و صهبا از گردانندگان محفل منسجم سي هزار نفري بهائيان کانادا می‌باشند.

 

 

اينجا دفتر شل در طبقه بالاي ساختمان مؤسسه اطلاعات مستقر مي‌شود

محمد نوري زاد، «شل روي سر ما»، کيهان، 28 ارديبهشت 1381، ص 14.

 

 

 اينجا عليه شل تظاهرات مي‌شود

 

 

الحمدلله که تا «احباب» هستند آمريکا نمي‌تواند ما را تحريم کند. پس از شل، ريوتينتو هم آمد!

نوشتم: دادن امتياز استخراج طلا در کردستان به ريوتينتو يعني دادن پايگاه در کردستان ايران به اسرائيل، يعني تجزيه کردستان. کسي توجه کرد يا نهادهاي مسئول هشدار من را ماستمالي کردند؟

 

 

اينجا بازجو و شکنجه‌گر جمهوري اسلامي هستم
(نشريه ضدانقلابي نيمروز، چاپ لندن، 28 اسفند 1377)

 

 

 

اينجا شهاب حائري، که خيلي سوابق انقلابي دارد، مرا «ضد انقلاب» مي‌خواند

 

 

اينجا آقا شهاب زير بار احساس «تکليف» خرد مي‌شود.

من فقط گفته بودم تخريب مراتع عشاير و تفکيک و فروش آن،
چون برخلاف قوانين جمهوري اسلامي است، غيرشرعي هم هست.

 

 

 

 

اينجا هوا خوب است و طبيعت عالي.
آقا شهاب هم بار «تکليف» را از دوش برداشته‌اند چون تصوّر مي‌کنند
اين درياچه و اراضي پيرامونش ملک طلق برادرشان است.

 

 

 اينجا قوام‌الملک ششم، نواده ملا آشر يهودي، و دلالان شرکت فارس مبين، وابسته به سپاه، که هفده نفر پدران شان تنها کساني بودند در سراسر منطقه کوهمره که در رفراندوم 6 بهمن 1341 برخلاف تحريم امام خميني به «انقلاب سفيد» رأي مثبت دادند، مرا «توده‌اي» مي‌خوانند

 

 

 اينجا دکتر سيد محمود کاشاني مرا متهم مي‌کند چون دکتر مظفر بقايي را «جاسوس» خوانده‌ام،
«روايت انگليسي» از تاريخ کودتا ارائه داده‎ام

 

 

 

 اينجا، در مجله ميدل ايست پاليسي، متهم شده‌ام به هواداري از آيت‌الله کاشاني

 

 

 

اين دبورا ليپشتات زن خيلي خطرناکي است
پروفسور ديويد ايروينگ را کشيد به دادگاه
و مجبورش کرد آپارتمانش را بفروشد و خرج محکمه و جريمه کند.

اينجا من را متهم کرده که ضد يهودم چون در سايتم نوشته‌ام:
 «يهودي‌هاي پولدار هيتلر را به قدرت رسانيدند.»

 

 

  

اينجا دکتر گوئل کهن، دانشمند سرشناس کليمي ايران، من را «استاد دانشمند و فرهيخته» مي‌خواند

 

 

 

اينجا مجله معروف اشپيگل (آلمان) مرا «منکر هولوکاست» و «بد» مي‌خواند. مصاحبه‌ام را هم چاپ نمي‌کند

 

 

اينجا مجله معروف کناک (بلژيک) مرا «جامعه‌شناس» و «خوب» معرفي مي‌کند
و عکس اختصاصي از من چاپ مي‌کند

 

 

اينجا آقاي مسعود رضوي فقيه کتاب مرا «مهم‌ترين اثر تاريخي دهه اخير» مي‌خواند.
آنجا شهرام فتحي‌نژاد، وکيل محمود خان قوام‌الملک شيرازي،
معترض است چرا به شهبازي اجازه مي‌دهيد در تلويزيون هر مزخرفي خواست بگويد!

 

 

 

اينجا در دانشنامه بهائي «بهائي‌ستيز» هستم

بهائيان عليه من کتابي نوشته‌اند که در آمريکا چاپ شده، به اسم:
بهائي ستيزي عبدالله شهبازي و تحريفات تاريخي وي، نوشته کورش پويا
 


 

اينجا روشنفکرم و در کنار داريوش شايگان و رامين جهانبگلو و احسان نراقي پز روشنفکري مي‌دهم

«بحران هوّيت» يعني همين!

 

 

  

2 تير 1384
اطلاعيه من با عنوان «چرا به احمدي‌نژاد رأي مي‌دهم»
اين اطلاعيه انعکاس گسترده داشت. فحش هم خوردم. خانم محترمي نوشت:
«خوب شد خودي نشان داديد، ولي اي کاش نشان نمي‌داديد و ما شما را همواره دوست مي‌داشتيم. اگر مي‌خواهيد در ديد ما نسوزيد هرچه زودتر حرفتان را پس بگيريد.»

 

 

 کيف کردم از پيروزي احمدي‌نژاد.
ساعت دو و نيم صبح که نتايج قطعي شد زود اين يادداشت را در سايتم منتشر کردم.

 

 

اين هم يادداشت بعدي من درباره پيروزي احمدي‌نژاد:

«سونامي در کاست قدرت»

 

 

براي اوّلين بار در عمرم به نفع يک نامزد رياست‌جمهوري اطلاعيه دادم

حبيب همه را به باد داد با اين کاريکاتوري که کشيد، وگرنه الان معاون رئيس‌جمهور بودم!
اين پسر نمک نشناس همان کسي است که احمدي‌نژاد در مراسم کتاب سال کلي باهاش خوش و بش کرد.

بعد از مزاح، اين کاريکاتور براي بار اوّل منتشر مي‌شود. دکتر احمدي‌نژاد است با هاله معروف نورش. پسرم، حبيب‌الله، کاريکاتوريست سرشناسي است. دو بار نفر اوّل دنيا شده. يک بار در ژاپن يک بار در بلژيک. مترجم هم هست. آخرين پدرخوانده ماريو پوزو را ترجمه کرده که خيلي پرفروش شده.
يک شخصيت ارجمند هم از کتاب و ترجمه حبيب تعريف کرده. حبيب بيست ساله است.
چون معماري مي‌خواند، نه تاريخ، احتمالاً مثل پدرش زجرکش نخواهد شد. احمدي‌نژاد را هم دوست دارد. کاريکاتور آقاي هاشمي و آقاي خاتمي را هم کشيده. جرئت نمي‌کنم منتشر کنم.
[حبيب تلفن کرد و به انتشار اين کاريکاتور معترض بود.
مي گفت براي خودم کشيده بودم و قبل از ديدار با دکتر احمدي نژاد بود.]

 

  

به احمدي‌نژاد رأي دادم ولي در زمان معرفي کابينه‌اش تندترين انتقادها را از بعضي وزرا کردم.
يکي پورمحمدي است، دومي جهرمي، سومي...

در همه جاي دنيا وزير کشور نفر دوّم کابينه است. اصلاً انتخاب خوبي نبود.
 

 

يادداشت دوّم من در انتقاد از ورود پورمحمدي به کابينه احمدي‌نژاد

 

 

 

بزرگ‌ترين چالش دولت احمدي‌نژاد مقابله با کانون‌هاي متنوع و گسترده مافيايي است.

 

 

 

 

من سياست‌هاي درست داخلي دکتر احمدي‌نژاد را کارشناسانه، جسورانه و تحسين برانگيز مي‌دانم.
يکي انحلال سازمان برنامه سابق است.

يکي از وزراي خوش‌نام زمان شاه سال‌ها پيش به من گفت:

«سازمان برنامه را آمريکايي‌ها درست کردند براي خوردن پول نفت ايران.»
دومي، مترو است. قبل از انقلاب دو هيئت فرانسوي و ژاپني روي متروي تهران کار کردند و هزاران صفحه تحقيق ارائه دادند و آخرش حرف ژاپني‌ها به کرسي نشست که براي تهران مترو مناسب نيست، قطار هوايي مناسب است.

آيا کارشناسان مدافع مترو اين سوابق را ديده‌اند؟
چاه مترو را در بيش‌تر کلان شهرهاي ايران کندند چون پيمان‌هاي ميلياردي داشت.

 

 

زندگينامه من در سايت رسمي مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي

 

 

گفتگوي مفصلم با مجله زمانه (سال اوّل، شماره 5 و 6، بهمن و اسفند 1381).
 

 


 

اين خبر و يادداشت من درباره مصادره الواح گلي هخامنشي به نفع اسرائيل موجي بزرگ ايجاد کرد.
 

 

 مرحوم استاد دواني به من خيلي علاقه داشت. هر وقت به من مي‌رسيد مي‌گفت: «نمي‌دانم در اين مملکت چه خبر است.»
پيش از رحلت، يادداشت‌هاي منتشر نشده‌اش را به رسم امانت به من سپرد.
مطالب جالبي دارد. خيلي جالب.
اين آقاي حسينيان در مرکز اسنادش به «توليد انبوه» کتاب‌هاي کم محتوا خيلي علاقه دارد. خودش هم يک کتاب قطور دارد درباره تشيع در ايران که روزي نقدش خواهم کرد.
براي نشان دادن به مقاماتي خوب است که کتابخوان نيستند.

 


 

استقبال مجله زمانه از شروع فعاليت سايت من 

 

 

 

يادداشت من در اعتراض به تخريب حسينيه دراويش گنابادي
(يکشنبه 28 اسفند 1384 19 مارس 2006)

 

در حالي‌که فرقه‌هاي مشکوک دراويش و حتي شيطان پرست در ايران مثل قارچ رشد مي‌کنند، گير دادن به گنابادي‌ها، که
در دوران جنگ تحميلي در لرستان و کردستان نفوذ داشتند و در مقابل حزب دمکرات و کومله حامي جمهوري اسلامي ايران بودند، برايم سئوال‌برانگيز بود. اين يعني هل دادن دراويش گنابادي به سمت آمريکا. اعتراض کردم و مؤثر بود.
چگونه اين پسرک، پيمان فتاحي معروف به «رام‌الله» (ايليا)، چهار سال در شمال تهران جولان داد و صدها جوان را بيچاره کرد و کسي توجه نداشت. داشت؟ باز که آزادش کرديد و فرقه‌اش فعال است! «پيمان فتاحي» و «رام‌الله» را در اينترنت جستجو کنيد و ببينيد. پيدايش و رشد اين فرقه‌ها طبيعي است؟
مي‌گويند بهائي‌ها پشت سر «رام الله» هستند. راست است؟

 

 

يادداشت من در اعتراض به بازداشت رامين جهانبگلو

 

در حالي‌که دکتر عليرضا سلطاني شيخ‌الاسلامي، پسر سلطانعلي سلطاني، نماينده
ابراهيم خان قوام‌الملک در بهبهان، در سفر دائم بين لندن و تهران است و با بعضي آقايان و آقازادگان و دامادها محشور، و از دانشگاه امام صادق (ع) نيرو جذب «آکسفورد» مي‌کند، آن هم با بورسيه فريدون سودآور (رفيق سِر شاپور ريپورتر و متهم به بهائي‌گري)، آن وقت آقاي معاون فرهنگي، نه معاون ضد جاسوسي، رامين جهانبگلو را دستگير مي‌کند تا نوآم چامسکي و بسياري از روشنفکران سرشناس آمريکايي و اروپايي مخالف نومحافظه‌کاران و دولت بوش عليه ايران اطلاعيه بدهند. مي‌گويند پيش از انقلاب دانشجوي دانشگاه پهلوي (شيراز) بود و با يکي از سران فعلي جبهه مشارکت هم اتاق. آقا شد معاون حفاظت و پرونده همکاري هم اتاقي‌اش را، دال بر خبرچيني براي ساواک، درست کرد و خاتمي هم آن آقا را کرد وزير و اين سير صعودي ادامه يافت. مي‌گويند سوابق خيلي‌ها را درست کرد تا بتوانند به مقامات عالي برسند. در دولت احمدي‌نژاد، شد معاون فرهنگي و جهانبگلو را دستگير کرد. شما بوديد مشکوک نمي‌شديد؟ اين يادداشت کوتاه جان جهانبگلو را نجات داد. ولي کساني که دوست داشتند جهانبگلو را به «شهيد» و «نماد مبارزه جهاني روشنفکران غرب» عليه جمهوري اسلامي تبديل کنند، و نشد، شروع کردند به من حمله کردن که شهبازي به جهانبگلو توهين کرده چون نوشته جهانبگلو روشنفکر متوسطي بود!

 

 

 

اين يادداشت مدتي پاي کريستين امانپور را از ايران بريد.
ولي مگر خويشان «سروستاني»‌اش مي‌گذارند. ولکن نيستند.

 

 

 

صفحه اوّل مقدمه کتاب شناخت و سنجش مارکسيسم احسان طبري

 

 

صفحه آخر مقدمه کتاب شناخت و سنجش مارکسيسم احسان طبري

 

 

  

اوّلين بار در اين مصاحبه داستان تدوين خاطرات فردوست را تعريف کردم

 

 

پاسخ به انتقاداتي که به خاطرات فردوست شده بود

 

 

اسناد روابط اطلاعاتي ايران و فرانسه که در سال 1370 منتشر کردم.

 


 

کنت دومرانش طرح ترور امام خميني در ايتاليا را مطرح کرده.

پس از 16 سال تازه فهميدند چه اسناد مهمي بوده و چند ماه پيش سر و صدا کرد.

 

 

مقاله من به مناسبت هفتادمين سالگرد جهاد 1336 ق. عليه استعمار انگليس به رهبري مجتهد لاري

کيهان، يکشنبه 27 ارديبهشت 1366

 

 

 

قسمت دوّم مقاله من به مناسبت هفتادمين سالگرد جهاد 1336 ق.
عليه استعمار انگليس به رهبري مجتهد لاري

کيهان، سه‌شنبه 29 ارديبهشت 1366

 

قسمت بيست و هشتم


Wednesday, December 23, 2009 : تاريخ آخرين ويرايش

 کليه حقوق مندرجات اين صفحه براي عبدالله شهبازي محفوظ است.

آدرس ايميل: abdollah.shahbazi@gmail.com

ااستفاده از مقالات با ذکر ماخذ مجاز است. چاپ مقالات به صورت کتاب ممنوع است.